...دارم ازثانیه ها خسته میشم...دارم از دوری تو دق می کنم
توي خلوت دلم هيچ پرنده اي دلش نمي خوادپر بزنه توي اين باغ رنگارنگ گلي نديدم كه دستامو پس نزنه من در قفس دل تو مي ميرم... حسي از تو نديدم كه بخواد دستامو بگيره... من محتاج تكيه كردن به تو بودم سايه ي تورا بر سر خود نديدم كه مرا غصه نگيره
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت
7:57 توسط رویا| |
| Design By : Night Skin |


