شیطونک...بازیگوش...سربه هوا..دوستداشتنی
فقط دوستایه عزیزم حق ورود دارند...
مي دونم همه حرفام تكراريه... از بس كه از مرگ گفتم"از شكستن ودل نبستن... مي دونم خسته شدي... اخه من يه دل هميشه مردم... بين منو تو هزار اه... رسوا دل من اخر راه... درونم پر از نگفته هاي عاشقانه است... كه خيلي هايش بي ترانه است... نگفته هايي كه اي كاش در بودنت... وافسوس كه غريبانه شكستم... واين چنين حال وهوايي مرا سزاوار نبود... وبدان كه تنها كنجي نشستم... وبا اميد بي اميدي دل به برگشتن تو بستم... من هنوزم تكيه بر تو كردم تكيه بر پوچ! نام تورا آورده ام دارم عبادت میکنم گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم دستت به دست دیگری از این گذشته کار من اما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم...؟ گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم رفتم کنار پنجره دیدم تورا با.....بگذریم چیزی ندیدم اینچنین دارم رعایت میکنم من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم تو التماس میکنی جوری فراموشت کنم با التماس اما تورا به خانه دعوت میکنم گفتی محبت کن برو!باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم رفیقا میگن فراموشت کنم بگذرم از تو خاموشت کنم هرکدوم یه جوری دل می سوزونن....اما نمی دونن دل می سوزونن نمی تونم ....اخه پیچیده تو جونم عشق تو ...برده اونم...نمی تونم نمی تونم....نمی دونم تو چه کارکردی بامن مهربون نامهربونم....که هنوزم نمی تونم....نمی دونم.... زندگیمو بهتومی رسونم اما نمیشه...اما نمیشه.... عیبی نداره بی تو می مونم اما نمیشه....امانمیشه.... توروپیدات می کنم دورت بگردم... حتی یک لحظه فراموشت نکردم... امیدوارم همتون خوب وخوش باشید... براتون ارزوی موفقیت می کنم گلای من... از تمام رفقایی که میان به کلبه ی کوچولویه من وبرام نظرات قشنگشونو میذارن البته با رعایت تربیت کامل بچه ها من دیگه از اول مهر هفته ای یه بار میام اخه امسال سرنوشتم معلوم میشه...برام دعا کنید تا موفق بشم... وقتی که دیگر نبود... من به بودنش نیازمند شدم! وقتی که دیگر رفت... من به انتظار امدنش نشستم! وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد... من اورا دوست داشتم! وقتی او تمام کرد... من شروع کردم! وقتی او تمام شد ... من اغاز شدم! وچه سخت است... تنها متولد شدن! مثل تنها زندگی کردن! مثل تنها مردن است! دردتنهایی... تو تنهایی....ومن صدبارتنهاتر....تو میدانی که من جزباتو....باهرکس که باشم....باز تنهایم! تومیدانی که این بغض فروخورده...به جزبرشانه های استوارت....جای دیگر وانخواهد شد! ومیدانی که من یک عمر....چشمانم به در بوده است....دلم امروز می خواهد....این راهم بدانی که....دیگر ناب توانم نیست! ببین سردی زمستان....دستانم را خجل کرده....وحتی اشک هم دیگر....تسلی بخش غم ها نیست! بیا که دیگر از دست خیالت هم گریزانم... بیاکه سخت تنهایم...!!!
همشان اسیر گرداب شدند
دلخوش پرواز بودن افسوس
همشان عاشق گرداب شدند
خبری نیست از تک تکشان می ترسم
نکند آرزوهایم همه ویران شدند ؟

![]()
![]()
![]()


| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |




