تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> شیطونک...بازیگوش...سربه هوا..دوستداشتنی


شیطونک...بازیگوش...سربه هوا..دوستداشتنی

فقط دوستایه عزیزم حق ورود دارند...

                                                                                                       

از نوشته های وبم تعجب نکنی من هنوزم همون بانو ی غم هستم با این تفاوت که دوست ندارم حالا که نزدیک به تحویل سال می شیم شما دوستامو دوباره با نوشته های غمگینم ناراحت کنم...........................................

نمی خوام دل شماراهم مثل قلب خودم سیاهو عذادار کنم .....من دردان یادم نرفته ...گذشتم یادم نرفته ...عشقم یادم نرفته...اما تو این زمون یه چیزیرو از روزگار یاد گرفتم که همیشه خوشیامو با دوستام تقسیم کنم نه غمامو...واسه همین با اینکه دل خودم پر از خونه می خوام یه تحولی حداقل واسه یه هفته بعد از عیدم شده تو وبم بدم وایندفه شادی رو به جای غم به دلاتون هدیه کنم.                                                                                 

این چندتا خنده رو فعلا هدیه از طرف من داشته باشید تا بعد چیزایه قشنگتری براتون می ذارم.

واز همین حالا اعلام می کنم تمام کسایی که دوست من هستن و منو دوست دارن باید از حالا تا دقیقه وثانیه ی سال تحویل فقط وفقط بخندن این قانون جدیده که به تصویب مجلس وبلاگ داران هم رسیده و خودم مهره تعیدی رو روش زدم...                                                                                                                   

پس گلای من بخندیدو شادی کنید چون وقت برای اندوه خوردن زیاده ولی شادی هیچ وقتی نداره از این دوروز عمرتون لذت ببرید وبدونید که کسی با غم وغصه به جایی نرسیده... وشادی رو به همه کسایی که دوستشون دارید هدیه کنید.                                                                                                                         

دوستتون دارم با عشق... رویا...

لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:48| توسط رویا| |

هيزم شکن و جنيفر لوپز

 

 

يه روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي‌کني؟

هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت:

آيا اين تبر توست؟ هيزم شکن جواب داد: نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره‌اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟

دوباره، هيزم شکن جواب داد: نه.

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آري.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خانه شد.

يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي‌رفت، زنش افتاد توي آب.

هيزم شکن داشت گريه مي‌کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه مي‌کني؟

هيزم شکن جواب داد : فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟

هيزم شکن فرياد زد: بله،‌ خودشه!

فرشته عصباني شد: تو تقلب کردي، اين نامرديه

هيزم شکن جواب داد: اوه، فرشته عزيز، منو ببخش، سوء تفاهم شده! ميدوني، اگه به جنيفر لوپز «نه»

 

ميگفتم، تو ميرفتي و با «کاترين زتا جونز» مي‌اومدي و بعدش هم با« آنجليا جولي» و در آخر تو ميرفتي و

 

با زن خودم مي‌اومدي و به خاطر صداقت من، تو همه‌شون رو به من مي‌دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم

لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:45| توسط رویا| |

 

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی

 

 

 

مهربان من درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.

لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:41| توسط رویا| |


 

مرد داشت از خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:                                         

اگر یک قدم  دیگه جلو بری کشته می شی.                              

مرد ایستاد و در همان لحظه اجری از بالا افتاد جلوی پایش.مرد نفس راحتی کشیدوبا تعجب دورو برشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.به هر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد. به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:                                                                                                             

ایست!                                                                                                        

مرد ایستاد ودر همین لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرده بود.مرد پرسید تو کیستی؟                                                                                                                                      و صدا جواب داد:من فرشته ی نگهبات تو هستم. مرد فکر کرد وگفت:                                              

پس اون موقع که من داشتم ازدواج می کردم تو کجا بودی؟                        

لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:40| توسط رویا| |

یک سال دیگر گذشت.من گفتم و نوشم وشما دیدیدو خواندیداما هیچ کدام خسته نشدیم.کار من نوشتن است وکار تو خواندن است واین سریالی است که هرسال تکرار می شوداما انچه تکرار نمی شود وهرگز هم بر نمی گرددهمین سالهایی است که از عمر من وتو کم وبر عمر طبیعت افزون می شود.سال که سراشیب اسفن می رسدتصاویرروزها, ماه ها ویک سال سگ دو زدن ادم ها همچون فیلم از مقابل چشمانشان می گذرداما افسوس گذشت سال ها , گاه برای ثانیه ای به فکرمان وا نمی رود که بپرسیم در مقابل زمانی که از دست دادیم چی بدست اوردیم.در روزبهای انتهایی سال این تصاویر همه ذهن و عین مارا تسخیر ومثل یک نمایش بر پرده نقره ای در هاله ای ازنور وغبار, گاه دور وگاه نزدیک وپیش وپس می ایند ومی گذرند اما یال که جابه جا می شود همه چیز از یاد می رود تا همچنان بر مدار صفر بچرخیم.روز از نو روزی ازنو... اما اگر بخواهیم در قاب(تحول) جا بگیریم باید حالا که همه چیز ازنو شروع می شود خالصانه دعا کنیم که خداوند حال مارا به بهترین حال بگرداند, قلوبمان را مهربان وبرکتش را از ما دریغ نکند. دعا کنیم که خدا فاصله ها را بردارد, حسادت ها را از میان ببردومهربانی ها را جایگزین کند... بگذریم...در دو روز مانده به تغییر وتحول طبیعت ودر استانه ی لهار صمیمانه ترین تبریکاتم را به قلب های خوانندگان با صفا ودوستان با مرامم تقدیم می کنم با این امید که همه ی شما گولهایم بدون غم ادامه ی حیات دوباره ای را با نسیم دلنواز بهاری اغاز کنید.... دوستدار همیشگی شما رویا سال نو پیشاپیش مبارک
لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:39| توسط رویا| |

محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد
در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم

 

 

دوستا ی خیلی گلو عزیزم واسه اینکه راز این نامه رو بدونید یه بار دیگه این نامه رو ازبالا یک خط در میان بخوانید.....تقدیم به ستاره های اسمون دوستیم با عشق....

لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:37| توسط رویا| |


روش زورکی: در این روش بچه های کوچکتر فامیل را به گوشه ای برده و به زور عیدیشان را تصاحب بفرمائید!

روش کلاهکی: در این روش باید به یک طریقی سر بروبچ فامیل را کلاه مالیده و عیدی شان را صاحاب شوید.

روش یادکی: دراین روش  شما باید بوسیله ی نشانه هایی یاد فامیل مورد نظر بیاندازید که عیدی را بدهد.

ــ (عیدی ما یادتان نرود.)

روش بحثکی:در این روش شما باید با آوردن یک سری دلایل منطقی،آوردن مثال و شعر از فامیل مورد نظر عیدی بگیرید!

ـــ ( نیچه در کتاب چغال الزاویه می گوید:لکن عیدی را باید داد...!لذا شما هم عیدی مارا بده...!)

روش جیب بابایکی :در این روش شما باید یواشکی از جیب بابایتان پول برداشته و آن را پخش کنید.این روش باعث می شود باباهای بچه های مورد نظر هم به شما عیدی بدهند!

روش خواهشکی : در این روش شما باید با مظلوم نمایی و خواهش و التماس عیدی مورد نظررا أخذ نمائید...!

روش رککی: در این روش شما باید رک و پوس کنده عیدی خود را درخواست بنماید!

ـــ ( عموی گرامی ... احتراماً عیدی مارا فراموش نکنید و سریعاً بدهید!!!)

روش یقه اکی : در این روش اگر روش قبلی کارساز نشد و فرد فامیل عیدی را نداد یقه ی وی را گرفته و...!

ـــ ( عیدی منو می دی ...یا عیدیت کنم...؟)

روش گرویکی : در این روش شما باید چیزی از فرد فامیل را گرو گرفته و تا گرفتن عیدی آن را تصاحب کنید.

ـــ (عیدی را بده ...کفشتو بدم...!)

روش شرمندکی: در این روش شما باید فرد فامیل را یک جوری شرمنده کنید تا او متوجه عمل زشت خود شده و عیدیتان را بدهد.

ــ (ای وای ... داشت یادم می رفت عیدی شما را بدهم ...!)

و بالاخره روش خرکی ( دور از حضور شما): در این روش اگر روش های بالا مثمر واقع نشد باید اسلحه ای تهیه کرده و به سبک سریال های تلویزیونی فرد فامیل را به قتل برسانید.

لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:35| توسط رویا| |


 

زمستان اخرین نفسهایش را در زیر برگ های خشکیده پنهان می کند واسمان نگاه ابر الود خود را بر درخت های منتظر می دوزد تا شاید خدا اجازه باریدن را در روح سرد ابرها نازل کند.بهار در راه است و همه ی کاینات چشم در راه بهار ومانیز منتظر و زمستان یکبار دیگربه پایان عمر خود نزدیک می شود.من در این اندیشه ام که ما تا چه اندازه برای حضور بهار در خانه دل هایمان اماده شده ایم وایا توشه ی برگرفته از فصل های گذشته برای گام نهادن در سالی دیگر کافی است.در مرگ درختان سبز وزندگی دوباره ی انها چقدر تامل کرده ایم؟ودستهای پرتوانمان را برای دستگیری چند ناتوان دراز کرده ایم؟واسمان دل چه کسی را با همدلی هایمان از ابرهای تیره زدوده ایم؟وپرنده های احساسمان بر بام کدام خانه نشسته است؟گوشه ای بنشین , با خودت خلوت کن ویک سال گذشته را در ذهنت مرور کن .....

خداکند افق های دل تو را رنگین کمانی از شادی به هم پیوند بزند با اینکه دیگه همه چیز تموم شده اما بازم برات ارزوی خوشبختی و سالی پر از شادمانی را دارم....

لحظه دلتنگی چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 1:34| توسط رویا| |

 

 

 

 

دراتاق تاريك... تو اين جاده ي باريك...

                         نفس نفس سكوت...  اشكاي بي تابي...

بر روي تخت كهنه... پشت شيشه ها بارون...

                           چشماي خسته من... دنبال يار مهربون...

اومدن يه عشق تازه... عشق به يك مهربون...

                               هديه اي از سرنوشت... براي دل وجونمون...

گذشت لحظه  هاي داغ... ترس از اينكه دل ببازه...

                                  روزهاي سرنوشت ساز... شروع يه عشق تازه...

دلدادگي به عشقم... كهنگي من براش...

                                    من براش ميمردم... اما فايده اي نداشت...

عشق تازه توبودي... كهنه شده من بودم...

                                         يا اينكه دروغ مي گفتي... اما به پات مي موندم

پشت سكوت شب... التماس موندن تو...

                                           فريادهاي پرملال... شد قصه ي گذشتن ازتو

رؤياهاي باتوبودن... ارزوهاي گذشته من...

                                       دل سنگي نگاه اخر... دليل شكستن من...

امروز كه از تو گذشتم... تجربه عشق توبرام...

                                            بعدتو عاشق نميشم... از اين پس تنهاي تنهام

 

لحظه دلتنگی جمعه شانزدهم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 7:27| توسط رویا| |

 

 

 

 

وقتي به ياد روزهاي با توبودنم مي افتم...

يادزمستونامون!ياد روزهاي شيرين!گريه ي شيشه ماشين!

ياد تابستونامون!ياد گرماي عشقت!ياد قول و قرارت!

وقتي به ياد روزهاي اخر مي افتم...

ياد بهاري كه گذشت!ياد اون ترا نه ها!ياد اون بهانه ها!

ياد پاييزي كه گذشت!ياد رفتن تو!ياداون نگاه اخرتو!

وقتي به ياد اين روزها مي افتم!روزهايي كه هيچوقت تكرار نشد...

وقتي خود را بي تو مي بينم!بي اختيار اشك از چشمانم سرازير مي شود...

دلم در زمستان يخ مي بنددوپاييز را بي تو تجربه مي كند...

تابستان را عطش دوباره اي مي دانم واما در حسرت بهار مي ميرم...

 

لحظه دلتنگی جمعه شانزدهم اسفند 1387| ثانیه دلتنگی 7:11| توسط رویا| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت

marquee behavior=scroll direction=down scrollamount=6 scrolldelay=19 height=612 style="position:absolute; left:58%; top:129px; width:15; height:612px;">






انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس