شیطونک...بازیگوش...سربه هوا..دوستداشتنی
فقط دوستایه عزیزم حق ورود دارند...
از تمام بچگي هايم معذرت... اي كاش تورا نديده بودم يا كه از راه تو نگذشته بودم اي كاش حالا كه تورا ديدم از دنياي تو نرفته بودم تو مي خواي هم راحت بموني هم كنار خوشيات من براي تو بمونم تو مي خواي يروز همه چيز تموم شه تو با يار جديد من بايد تنها بمونم يروزي حسرت شنيدن سلام حالا كه دنبال توام من ديگه تكراريم يروزي چشمات ابري بود حالا كه اشك توام محكوم به تنهاييم از تمام بچگي هايم معذرت اگه دلباخته و ديوانه بودم معذرت از تمام سادگي هايم معذرت اگه دلداده و فقط مال تو بودم معذرت سوگ دل... عشق در سرم بود واما عشق منو به دگران باختي و رفتي من قانع به يك نيم نگاه تو بودم اما تو جان دادي و كاردلم را ساختي و رفتي تا اخر عمر خواهان تو بودم اما تواي نازنين قدر مرا ندانستي و رفتي من براي تو حتي از خودم گذشتم اما تو مرا ز عشق تازه ترك كردي و رفتي تو دل ساده مرا سنگ كردي تو دل پر خون مرا رها كردي و رفتي تو بدان بهتره كه تنها بموني... وقتيكه اه مرا در دل و جان كردي ورفتي
بغض عشق... در سردي نگاهت چه بغضي ديدگان مرا مي فشارد... در گرمي صدايت براي گفتن از رفتنت چه بغضي مرا مي فشارد در بي احساسي دستهاي نيمه جانت چه بغضي دستان مرا مي فشارد... حتي در دروغ هاي عاشقانه ات گم شدن حرفهاي قشنگت چه بغضي قلب مرا مي فشارد... عشق من مي دونم خسته شدي اينو با هرچي بود گفتي... ديگه اين كارها چيه برو نترس از عشق پاكم كه رفتي... هراسان نباش از دل بستنم!نترس از شكستنم كه شكستي... فداي سرت كه شكستم دل سوز قلب خسته ام نباش بگذر از من كه گذشتي...
مي نويسم... چشمام بارونيه... ولي حالا كه گريه ندارم مي نويسم... مي نويسم از دلم تا كه خالي بكنم دردوغمم... نفساي سردمو مي زارم توي دلم! تا كه اتيش غمو واسه سرديش بگيره! بگيره رو نفساش تا كه گرميش بمونه رو هنجرم! نفساي اخرم ناي گفتن تورو واسه موندن پيش من! چشماي خمار تو واسه ديدن دلم... خلاصه رنگ ابي بگيره اسمون عشق من وتو... تا پاك كنيم سياهو از اون نگاه اخر تو... يه شبي گفتم به دل" اي مثل ماهي تواب" عزيزم گريه نكن بگير بخواب... دل گفت... گريه مي كنم" تا كه تنگ خشكمو" واسه نفس كشيدنم پربكنم... گفتم پس گريه تا مي توني تا اونجايي كه دردومي دوني... بازم چشمام بارونيه... ولي حالا كه گريه ندارم مي نويسم... مي نويسم از دلم تا كه خالي بكنم دردوغمو... دلم گرفته... دلم گرفته"اي پليدي اي تاريكي مطلق"اي توكه مثل خودم يك روز خوش نداري هر فصلي بوي كهنگي مي ده ما كه ديگه بريديم ودلخوش خاطراتيم... زندگي يه بازي بچه گونست براي رها شدن از اين بازي هر كي بدنبال يك بهونست در پيچ وخم اين جاده هاي خاكي اين تن خسته ي من كه هيچ دلخوشي نداره زير يك سقف سياه تنها مونده وجزء غم همدمي نداره... امروز ۴شنبه بدترین روز زندگی من بودددددددددددددددددددددددددد!!!!! قلبي براي تپيدن... يك روز چه عاشقانه نگاه بر نگاه پر نيازم دوختي وچه باشكوه وحريروار چون برگ گلي برايم زمزمه كردي:دوستت دارم اي كاش تو لحظه را سرگرم مي ساختي ومن دقايق را به دياري ديگرمي فرستادم وپروردگار عاشقان زمان راكه دوان دوان وبي وقته راهپيمايي مي كند براي فراغت به دياري دوردست تبعيد مي كرد ودران لحظه ي پرشور من وتوبه ابديت پيوند مي خورديم !!! باور كن ...باوركن وبنگر كه چگونه نگاهم "هم اكنون نيز مشتاق نگاه پراحساس توست وبردقايق خرده مي گيردكه چرا نمي گذرد تا من زودتر به تو...به توكه دردوردست ها انتظارم راعاشقانه مي كشي دست يابم؟!!! مي دانم هنوز قلبت از شور عشقي عاشقانه درقلبم ميكوبد وديوانه وار نام تورابرديواره ي سينه ام حكاكي مي كند. مي دانم چشمان پر حرارت ازگرمي عشقمان چگونه نوازش گرانه بانوي نرم ولطيف نيم را مي نگرد" وبوسه ي ابديت رابرلبان اومهر مي زندتابرلبان وگونه هاي سردويخ زده ام كه درانتظار پيوندبه توارام ارام بي جان مي شوندهديه اورد!!! مي دانم هنوزم قلبم كه درسينه ي خاك خفته تورافرياد مي زند وقلب تودرسينه ي من " عشقمان را كه عظمت بي پايان وجاودان تپش عاشقانه اش رابر عالميان اشكارمي نمايد!!! براي نسيم مجنون بخوان تازمزمه هاي عاشقانه ات وجودم را گرم نگه دارد " بخوان وبگوكه در انتظارم!شعله هاي عشقمان را در ني ني نگاهت گرم وسوزان باقي نگه مي داري تامن نيز به تو پيوند بخورم!پيوندي دوباره اما جدا نشدني!!! همچو قلبهاي عاشقمان كه عاشقانه مي تپند وسرود عشق رابرلبانمان جاري مي سازند... ( دوستت دارم) به يادم باش... به يادم باش به ياد خاطراتم باش... به ياد روزهاي شيريني كه رفت وخاطرات تلخ را يادگاري گذاشت... به ياد لحظه هاي خوشي كه رفت وغم وغصه را به جا گذاشت... كاش مي شد دوباره براي من باشي"هروقت وهر كجا يار من باشي... كاش مي شد در اين لحظه هاي اخر"تو اخرين نگاه اين گذر باشي... ولي افسوس... افسوس كه امروز از فانوس چشمات بي نصيبم... تو تاريكي ميخانه ي دل نخورده مستم وگوشه اي خرابم افسوس كه دانسته شكستي"رفتي وهمه درهارو بستي... منم كه ساده شكستم"ندانسته ماندم واز خود گسستم... اما تو بدون تا اخرش من همون سحر مي مونم... به يادت هستمو تا اخرش فقط از تو مي خونم كم نمي اد ازت اگه توام كمي از ما بخوني... گه گداري به ياد ما باشي وگه گداري بخواي خودت بموني... به يادم باش به ياد خاطراتم باش...
بوي مرگ... خونه ي من يه مزاره... خونه اي كه دروپنجره نداره... تن من خسته ي درده... عجيبه كه تا حالا نمرده... ميدنم بلاخره دلت مي سوزه!واسه اين دل شكسته واسه اين غربت تنها!واسه اين هميشه خسته... اگه يه روز اومدي سراغم!ديدي ازت خبر ندارم توبدون منو باد غصه برده!اوني كه خيلي دوست داشت نبودي جون داده مرده... توبدون كه رفتم!تو يه جاده باريك دور از همه ادما تو يه قبر سردوتاريك...
خوشا با غم به سر بردن که آن هم عالمی دارد 




اگر غم یار کس باشد چه شیرین همدمی دارد ...
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |



